و من از عشق گفتم و تو به من خندیدی...!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 9:22  توسط یاشار فرجی
|
۱۰ تا کیسه داریم که داخل هر کیسه ۱۰ گوی هست که گویهای ۹ کیسه ۱۰ گرم و فقط گویهای یک کیسه ۱۱ گرم میباشد(یعنی یک کیسه استثنایی میباشد)...
چطور فقط با یک بار استفاده از ترازو میتوان کیسه استثنایی را تشخیص داد؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 9:31  توسط یاشار فرجی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 9:50  توسط یاشار فرجی
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 16:38  توسط یاشار فرجی
|
چند روز پیش بود که مادر بزرگ بسیار مهربان و دوست داشتنی من فوت کرد..... و الان هم برای از دست دادنش به سوگ نشستیم.......

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 14:4  توسط یاشار فرجی
|
نمره های حل تمرین گسسته را میتوانید اینجا ببینید...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 13:32  توسط یاشار فرجی
|
خدای عزیزم این یک شعر استدوستت دارم
زیرا که به من داده ای
هر آنچه برای زندگی
به آن نیازمندم
اما آرزو دارم
به من بگویی
که چرا
مرا چنان آفریده ای
که باید بمیرم
دانیل 8 ساله
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 12:51  توسط یاشار فرجی
|
زندگی کردن در این دنیا پر از خطر است، نه بخاطر
افرادی که کارهای پلید انجام میدهند، بلکه بخاطر
افرادی که در کنار آنها ایستاده اند و کاری نمیکنند...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 15:31  توسط یاشار فرجی
|
این شعر رو دوست عزیزم حمید رضا در وبلاگ سخت افزاریها گذاشته بود گفتم شاید بد نباشه اینجا هم بگذارم....
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:15  توسط یاشار فرجی
|
استاد عزیز تو به من فکر کردن و رندگی کردن را آموختی....روزت مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:29  توسط یاشار فرجی
|